X
تبلیغات
Tm girls

Tm girls

lovely

دوباره

دوباره دیروز .زنگ زد و گفت من با کسیم یکی بهش گفته من با کسیم هیچ وقت نمیبخشمش برا تهمتاش راستی چند تا از دوستای کلکم برام نظر گذاشتن دلم براشون تنگ شده
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1391ساعت 19:13  توسط ملیکا  | 

برگرد

سخت است وقتی از شدت بغض گلودرد بگیریو همه بگویند لباس گرم تن کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1391ساعت 19:11  توسط ملیکا  | 

منتظرم

<>نمیدونم به وبم میای یا نه ولی من امید دارم که یه روزی بهت برسم اخه هیچ کس تورو عین من دیوونه وار دوست نداره با این که دیگه دوسم نداری با این که بهم فوش دادی ولی عاشقتمو دوست دارم<>تورو خدا زودتر برگرد<>
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1391ساعت 19:3  توسط ملیکا  | 

شکستنم

قصه از اونجا شروع شد که منم بلاخره عاشق شدم.یک سال بود تویه یه مجتمع زندگی میکردیم اونجا کسی بودکه با یه اس ام اس خودشو با من اشنا کرد.بعد از چند مدت عاشق هم شدیممن واقعا دوسش داشتموهمه هدفم اون شده بود نمیدونم اونم منودوست داشت یا همش الکی بودحتی وقتی میدیدمش ارامش میگرفتم و تمام زندگیم شده بودبعد از چند وقت یهو عوض شد اولش نگفت چرا وتی بعد گفت چندنفر در مورد من بهش یه چیزایی گفتن.گفته بودن من با خیلیام ولی دروغ بود من بخاطره اون حتی سرمو بلند نمیکردم ولی اون هیچ وقت نفهمید حتی مهلت گفتنم نداد و شروع کرد هر روز تهمت و تهقیر هر روز دعوا اگه منو دوست داشت هیچ وقت حرف مردموباور نمیکردهر روز داغون و داغون ترم کرد تاجایی که با قرص اعصاب راه میرفتم دیگه دیگه دوسم نداشت.دوسه روز قبل زنگ زد یه حرفایی زد که خوردم کرد هنوز با خودم میگم خدایا چرا جواب کاراشو نمیدی توکه میدونی بی گناهم.من فقط ازش یه عشقه واقعی میخواسم ولی اون هم ترکم کرد هم قلبمو برایه همیشه شکست

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 20:41  توسط ملیکا  | 

خواب هایم بوی تن تو را می دهد

نکند…

آن دورتر ها…

نیمه شب…

در آغوشم میگیری…!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1391ساعت 11:59  توسط ملیکا  | 

 

کــاش تــوی ایــن جــاده یه تابلــو نصــب میکــردن

واســه دلخــوشــیم…!!

“” تــــــــو “”

دو کیــــلومــــتر…!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1391ساعت 11:58  توسط ملیکا  | 

تیغ روزگار چنان شاهرگ کلامم را بریده که سکوتم بند نمیاید
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391ساعت 19:18  توسط ملیکا  | 

تنهایی

تنهایی.کلمه ای غریب با معنی گنگش که دامن گیر همه ی ما نسل امروزودیروز شدهبعضی موقع ها از تنهایی به فکر خودکشی میوفتیمتااون بالاازاد باشیم کوه چون سنگ بود تنهاشدیاچون تنهابودسنگ شدمن که نه سنگ بودم نه کوه چرا تنهاشدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391ساعت 19:14  توسط ملیکا  | 

دختر ابریشمی

افتاب گردان خودش داوطلب شد تا بیایدوبشود سنگ فرش قدم هایه سالخورده ی مادرم.قناری خودش گفت که افتخار میکند به دنیا امده تا با صدای گام هایه خوش اهنگه مادرم خودش را بیابد دوباره. مادرم همرنگه رنگین کمان است البته با دو تفاوت جزعی/ابی ترازابی رنگین کمان و سبزتراز رنگ سبزش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391ساعت 18:48  توسط ملیکا  | 

VAGHTAI KE TANHAIM DONBALE YE DOST MIGARDIM VAGHTI PEYDASH KARDIM DONBALE EYB HASHIM VAGHTI EYB HASHRO PEYDA KARDIM DONBALE BAHONEIM TA AZ DASTESH BEDIM VAGHTI AZ DASTESH DADIM DOBARE TANHAIM

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 18:17  توسط ملیکا  |