lovely
قصه از اونجا شروع شد که منم بلاخره عاشق شدم.یک سال بود تویه یه مجتمع زندگی میکردیم اونجا کسی بودکه با یه اس ام اس خودشو با من اشنا کرد.بعد از چند مدت عاشق هم شدیم
من واقعا دوسش داشتموهمه هدفم اون شده بود نمیدونم اونم منودوست داشت یا همش الکی بود![]()
حتی وقتی میدیدمش ارامش میگرفتم و تمام زندگیم شده بود
بعد از چند وقت یهو عوض شد اولش نگفت چرا وتی بعد گفت چندنفر در مورد من بهش یه چیزایی گفتن.گفته بودن من با خیلیام ولی دروغ بود من بخاطره اون حتی سرمو بلند نمیکردم ولی اون هیچ وقت نفهمید حتی مهلت گفتنم نداد و شروع کرد هر روز تهمت و تهقیر هر روز دعوا اگه منو دوست داشت هیچ وقت حرف مردموباور نمیکرد![]()
هر روز داغون و داغون ترم کرد تاجایی که با قرص اعصاب راه میرفتم دیگه دیگه دوسم نداشت.دوسه روز قبل زنگ زد یه حرفایی زد که خوردم کرد هنوز با خودم میگم
خدایا چرا جواب کاراشو نمیدی توکه میدونی بی گناهم.![]()
من فقط ازش یه عشقه واقعی میخواسم ولی اون هم ترکم کرد هم قلبمو برایه همیشه شکست![]()
![]()
خواب هایم بوی تن تو را می دهد
نکند…
آن دورتر ها…
نیمه شب…
در آغوشم میگیری…!

کــاش تــوی ایــن جــاده یه تابلــو نصــب میکــردن
واســه دلخــوشــیم…!!
“” تــــــــو “”
دو کیــــلومــــتر…!
تنهایی.کلمه ای غریب با معنی گنگش که دامن گیر همه ی ما نسل امروزودیروز شده
بعضی موقع ها از تنهایی به فکر خودکشی میوفتیم
تااون بالاازاد باشیم
کوه چون سنگ بود تنهاشدیاچون تنهابودسنگ شد
من که نه سنگ بودم نه کوه چرا تنهاشدم![]()
![]()
افتاب گردان خودش داوطلب شد تا بیایدوبشود سنگ فرش قدم هایه سالخورده ی مادرم.قناری خودش گفت که افتخار میکند به دنیا امده تا با صدای گام هایه خوش اهنگه مادرم خودش را بیابد دوباره. مادرم همرنگه رنگین کمان است البته با دو تفاوت جزعی/ابی ترازابی رنگین کمان و سبزتراز رنگ سبزش![]()
![]()
![]()